شعری از مرتضی کیوان هاشمی

 

شعری از مرتضی کیوان هاشمی

 

 

 

 

کوک کن ساعت خویش، که سحر نزدیک است

كوك كن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر

دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

كوك كن ساعتِ خویش !

كه مـؤذّن، شبِ پیـش

دسته گل داده به آب

و در آغوش سحر رفته به خواب

كوك كن ساعتِ خویش !

شاطری نیست در این شهرِ بزرگ

كه سحر برخیزد

شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین

دیر برمی خیزند

كوك كن ساعتِ خویش !

كه سحرگاه كسی

بقچه در زیر بغل،

راهیِ حمّامی نیست

كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی

كوك كن ساعتِ خویش !

رفتگر مُرده و این كوچه دگر

خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است

كوك كن ساعتِ خویش !

ماكیان ها همه مستِ خوابند

شهر هم . . .

خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند

كوك كن ساعتِ خویش !

كه در این شهر، دگر مستی نیست

كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد

از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی

كوك كن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر

و در این شهر سحرخیزی نیست

و سـحر نـزدیک است

 



 

 

فقط يه ايراني ميتونه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط يه ايراني ميتونه وقتی میره مهمونی فوری از صاحبخانه بپرسه اینجا متری چنده ؟

 

فقط يه ايراني ميتونه هر چیزی که میوفته رو زمین با یک فوت ضد عفونی کنه !

 

فقط يه ايراني ميتونه کمتر ازیک سال بعد از مهاجرتش به یه کشور دیگه، زبان یاد بگیره، وارد دانشگاه بشه، تازه شاگرد اول کلاس هم بشه!

فقط يه ايراني ميتونه جلد بستنی که هیچی توش نداره رو لیس بزنه ولی بعد وقتی مهمونی تموم میشه همینطوری دیس دیس غذا بریزه تو سطل اشغال!!!

 

فقط يه ايراني ميتونه با وجود این همه نداری و بیکاری و تورم, وقتی مهمون واسش میاد سعی کنه بهترین پذیرایی و بهترین غذارو بزاره واسه مهمونش تا یه وقت جلوش شرمنده نشه.

 

فقط يه ايراني ميتونه ساعت مچی ببنده رو دستش بعد اگه بهش بگی ساعت چنده؟ موبایلشو در بیاره و ساعت رو اعلام کنه!

 

فقط يه ايراني ميتونه طوری از بهشت و جهنم و حیات پس از مرگ صحبت کنه که انگار تور لیدره و هفته ای دوبار میره و میاد!

 

فقط يه ايراني ميتونه یکی رو که هیچ دخلی به فوتبال نداره از رییسی ستاد سوخت بذاره مدیرعامل یه باشگاه ورزشی!

 

فقط يه ايراني ميتونه اسم فیلمارو با شخصیت اصلیش صدا کنه!

فقط يه ايراني ميتونه تو لاین سرعت پنچرگیری کنه!!!

 

فقط يه ايراني ميتونه وقتی تو کوچه و خیابون، یه تیکه نون رو زمین میبینه تو دلش بگه نعمت خداست و نتونه بی تفاوت از کنارش رد بشه و برداره بوسش کنه بذاره کنار یه درخت تا گنجیشک ها بیان بخورنش

 

فقط يه ايراني ميتونه شبا که واسه دستشویی رفتن بیدار میشه سر راه در یخچال رو باز کنه توشو نگاه کنه بعد در ببنده و بره بخوابه!

 

فقط يه ايراني ميتونه ماشین کولر دار ســوار بشــه ولی خودشو با روزنامــه باد بــزنــه!

 

فقط يه ايراني ميتونه با پاکت های خالیه ساندیس واسه خودش ساک دستی درست کنه!

 

فقط يه ايراني ميتونه 10 ساعت تمام از تاریخ و مردم و آب و هوای کشورش تعریف کنه که خارجیه واسش سوال پیش بیاد که پس چرا اومدی اینجا؟!

 

فقط يه ايراني ميتونه وقتی از یک چیزی اعم از شخص یا شغل یا قومیتی ضربه ای میخوره، دیگه نظرش در مورد همه اونجوری بشه!
مثلا دخترا همه بی احساسن. پسرا همه خائنن. اصفهانی ها همه خسیسن.  موتور سوارا همه بی فرهنگن

 

فقط یه ایرانی می تونه با هزار بدبختی کنکور ارشد شرکت کنه و قبول شه، بعد خانوادش بگن چون شهرستانه نمی خواد بری!

 

فقط یه منشی ایرونی میتونه خودشو از دکتر بیشتر بگیره!

 

فقط يه ايراني ميتونه وقتی پشـــت فرمـــونه به پیـــاده رو ها فحـــش بده و وقـــتی پیـــاده میره جایی، به راننــــــده ها فحـــش بده!

 

فقط يه ايراني ميتونه از حق اجتماعی خودش فقط در صف نانوایی و تاکسی دفاع کنه!

 

دلايل جالب برکناری دو مقام اروپایی

دلايل جالب برکناری دو مقام اروپایی
به گزارش عصر ایران، روزنامه اردنی الدستور نوشت: شهردار استکلهم پایتخت سوئد که همزمان ریاست یکی از احزاب این کشور را نیز برعهده دارد ناگهان بدون مقدمه و به صورت ناگهانی خود را در میان موجی از انتقادات و خشم کم نظیر مردمی دید و از
طرف مطبوعات و رسانه ها به فساد مالی متهم شد.
البته شهردار استکلهم در واکنش به این انتقادات قسم یاد کرده که در پمپ بنزین، متوجه جا گذاشتن کیف پول خود می شود و لذا مجبور شده از کوپن های دولتی برای پرداخت هزینه بنزین استفاده کند. وی اضافه کرد: در این شرایط چه باید می کردم ؟ آیا باید با پای پیاده به شهرداری می رفتم یا اینکه از سایر شهروندان پول قرض می گرفتم؟ من فقط کیف پولم را جا گذاشته بودم.این خبر را که مربوط به مدتی پیش است بخوانید: شهردار استکلهم به دلیل پرداخت هزینه بنزین خودروی شخصی اش از بیت المال، مجبور به کناره گیری شد.
وی در نهایت مجبور به کناره گیری از سمت شهردار استکلهم شد.
تمام این اتهام شهردار استکلهم این بود که خانم شهردار با استفاده از کوپن های دولتی (ژتون)، برای خودروی شخصی خود بنزین زده است.
منتقدان و مطبوعات در سوئد گفته اند: اگر شهردار از اموال عمومی استفاده شخصی کند پس دیگر کارمندان شهرداری با اموال عمومی به دست آمده از مالیات های عمومی، چه می کنند و این مبالغ را چگونه هزینه می کنند؟
.
البته مطبوعات و منتقدان این توجیه های خانم شهردار را نپذیرفته و گفتند: این توجیه ها برای شهردار استکلهم مناسب نیستند و وی می توانست به جای خیانت در امانت، خودروی خود را ترک و از وسایل حمل و نقل عمومی برای رسیدن به مقصد استفاده کند.
شهردار استکلهم علاوه بر کناره گیری از سمت خود، از جایگاه حزبی اش نیز به عنوان رئیس حزب، کنار گذاشته شد تا به کلی از صحنه سیاسی سوئد حذف شود.
 
یک رویداد مشابه در فنلاند
این درحالی است که پیش از این وزیر بهداشت فنلاند نیز به دلیل کشف فساد مالی اش مجبور به استعفا شد.
این وزیر فنلاندی به هزینه دولت، سه مرتبه با همسر خود تماس تلفنی بین المللی برقرار کرده بود.
این حادثه باعث خشم و عصبانیت افکار عمومی و مطبوعات فنلاند شد چرا که این فرد با سوءاستفاده از جایگاه خود به عنوان وزیر کابینه با هزینه پرداختی توسط مالیات دهندگان فنلاندی سه مکالمه بین المللی شخصی انجام داده بود.
این وزیر فنلاندی نه تنها استعفا کرد بلکه پرونده ای برای وی در دادگاه تشکیل و مجبور شد هزینه این سه تماس تلفنی بین المللی را بپردازد.
 **

نوبل كيست

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودي بود که اين شانس را داشت تا قبل از

مردن، آگهي وفاتش را بخواند! زماني که برادرش

لودويگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع

ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را

مي‌خواند با ديدن آگهي صفحه اول، ميخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و

مخترع مر‌گ آور ترين سلاح بشري مرد!"

 

آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فکر کرد: آيا خوب است که من را پس از مرگ

اين گونه بشناسند؟

 

سريع وصيت نامه‌اش را آورد. جمله‌هاي بسياري را خط زد و اصلاح کرد.

پيشنهاد کرد ثروتش صرف جايزه‌اي براي صلح و

 

پيشرفت‌هاي صلح آميز شود.

 

امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلکه به نام مبدع جايزه صلح نوبل،

جايزه‌هاي فيزيک و شيمي نوبل و ... مي‌شناسيم. او

 

امروز، هويت ديگري دارد

 

ماه مهر

بنام خداوند جان و خرد

باز دوباره مهرماه از راه رسيد و بچه ها با كوله باري از ارزو هاي بزرگ روانه مدرسه شدند خصوصا در شهر قهرمان پرور بابك ساساني

ديروز شاهد ازمون قلم چي در شهربابك بودم انقدر شلوغ بود گويي كنكور دانشگاه هست بله مردم ما  تمام هم وغم خودشان را گذاشته اند تا اينده اين مرزو بوم را تامين كنند با نگاهي به پارچه بزرگي كه در كنار دفتر قلمچي نوشته شده بود اسامي زيادي از زحمت كشان شهرمان را ميديديم كه با زحمت فراوان توانستند كرسيهاي بهترين دانشگاههاي ايران را كسب كنند . اينده سازان درودتان باد. دانش اموزان زيادي را ديدم كه اين تابلو را ميخواندند و به اميد روزي كه اسم انها هم در اين ليست قرار گيرد چه ارزوها كه در سر نمي پروراندند اما پاي صحبت عزيزاني كه رتبه هاي بالايي اوردند همه انها از عدم استقبال مسئولين شهر خصوصا دايره فرهنگ شهر مي نالند انان ميگويند در مقايسه با شهرهاي اطراف خصوصا سيرجان و رفسنجان ودر مقايسه با ديگر مسابقات مثل ورزشي و مذهبي مورد كم لطفي قرار گرفته اند وانان همچنين گفتند بايد تشكر ويژه اي از مسئولين محترم اموزش و پرورش خصوصا مديريت ان نهاد فرهنگي داشته باشند كه در اين زمانه كه اموزش و پرورش با بي بودجه اي مواجه است با تقديم مبالغ هنگفتي از اين مدال اوران تقدير وتشكر كرد انچنانكه اين عزيزان ميگويند نفر اول شهرمان يكصدو پنجاه هزار تومان و نفرات بعدي با مبالغ هنگفت چهل هزار تومان  و سي هزار تومان و بيست هزار تومان از انان تقدير بعمل امده .اري حمايت مادي و معنوي شما مسئولين شهر است كه به اين عزيزان دلگرمي مضاعف ميدهد تا اينده شهرمان را بسازند مثل مدال اوران ديروز كه همگي در شهرمان مشغول به خدمت وهيچ كمبودي از نظر نيروي متخصص احساس نميكنيم  خصوصا در زمينه پزشكي!!!!!بزرگواران درودتان باد