چرا هیچگاه در ایران کالایی ارزان نمی شود؟

در اقتصادی مانند ایران، ارزش اسمی پول رسمی کشور با ارزش واقعی آن فرق می کند که دلیلش دستکاری های دستوری یا سیاسی دولت هاست. یا بی جهت بالاست یا وقتی شروع به کاهش می کند مردم دیگر اعتمادی آن ندارند.

گروه اقتصادی: تا حالا چی در ایران ارزون شده؟ اگر قرار بود ارزون بشه که گرون نمی شد؟ این ها جملاتی هستند که ما ایرانی ها به خوبی با آن آشناییم و آن ها را درک می کنیم. اما چرا هیچگاه در ایران کالایی ارزان نمی شود؟ اینها نشان از پدیده و مدل رفتاری مردمی به نام چسبندگی قیمت به سمت بالا حکایت دارد. در این حالت وقتی کالا یا خدماتی به هر دلیل گران شد مردم از ترس گران تر شدن آن برای خریدش هجوم می برند و باعث کمبود و گرانی بیشتر آن می شوند دوم اگر عوامل گرانی آن خدمت یا کالا هم رفع شد بازار در برابر ارزان شدنش مقاومت می کند !در طی ماه ها و هفته هایی که قیمت دلار بالا می رفت، قیمت کالاهای مصرفی روزانه تغییر می کرد و براساس قیمت لحظه ای دلار فروشندگان قیمت ها را افزایش می دادند و اینکه شما اینها را با چه قیمتی وارد کرده ای که الان اینقدر می فروشی یا مثلا این کالا ساخت داخل است هم اصولا جوابی نداشت. به طور معمول در بازارهای رقابتی افزایش قیمت باعث کاهش تقاضا می شود و یا اگر عوامل گرانی تولید آن خدمت یا کالا رفع یا تعدیل شد قیمتش کاهش می یابد. نمونه این مسئله در عربستان اتفاق افتاد. وقتی که گوشت مرغ در عربستان تا حدود ۴۰ درصد گران شد، با تحریم مردم عربستان دولت وارد عمل شد و قیمت ها را کاهش داد. عکس العمل مردم عربستان تحریم خرید گوشت مرغ با شعار «نخریم نخریم تا بگندد» بود. دولت عربستان برای حمایت از تولید کننده های مرغ عربستان وارد عمل شده زیرا با تحریم خود خواسته مردم این واحدها ورشکست می شدند.در اقتصادی مانند ایران، ارزش اسمی پول رسمی کشور با ارزش واقعی آن فرق می کند که دلیلش دستکاری های دستوری یا سیاسی دولت هاست. یا بی جهت بالاست یا وقتی شروع به کاهش می کند مردم دیگر اعتمادی آن ندارند.افزایش خرید در زمان گرانی عادت بسیار مخربی است که ایرانیان دارند شاید مردم و مسئولان نمی دانند چگونه به گرانی دامن می زنند.

نمونه اش همین چند وقت پیش که معاون وزیر از مصوبه ای در دولت خبر داد و گفت که دیگرارز مرجع به واردات کالاهای اساسی اختصاص نمی دهند. کمی بعد قیمت گوشت و روغن افزایش زیادی پیدا کرد و مردم برای خرید آن هجوم بردند کمی بعد نیز گفتند که خبر اشتباه بوده است. اما چه اتفاقی می افتد؟ عدم اختصاص ارز مرجع به کالاهای اساسی، تقاضای ارز را در بازار غیر رسمی و در نتیجه قیمت ارز را بالا می برد. تا قبل از انتخابات بازار ارز در انتظار اعلام نتایج در ثبات نسبی به سر می برد و برای پایین نگه داشتن تقاضای ارز در همین مدت خبر پخش و سریع تکذیب شد تا قیمت ارز نوسان زیادی نکند.از سوی دیگر نیز قرار است به خاطر تحریم مقدار زیادی دارو و غذا به صورت تهاتری وارد شود. اصولا ارزی وارد و بعد تخصیص داده نمی شود که بوسیله آن نیازهای ریالی دولت حاصل از فروش ارز تامین شود بنابراین این بار از پدیده چسبندگی قیمت برای افزایش قیمت کالا و کسب درآمد مورد نیاز ریالی استفاده می شود.با پخش این خبر قیمت کالایی که قبلا با ارز ۱۲۲۶ تومانی وارد شده است بالا رفت و کلی هم سود نصیب دلال و مباشرین وزارت بازرگانی می کنند، و سپس با تکذیب آن جلوی هجوم به بازار ارز و افزایش قیمت آن را می گیرند ولی پدیده چسبندگی نمی گذارد قیمت ها کاهش چشمگیری پیدا کند بنابراین مواد غذایی تهاتری هم با قیمت جدید فروخته خواهد شد.حالا نیز بعد از تکذیب ها و تاییدها، دولت احمدی  نژاد در روزهای پایانی فعالیت خود با صدور بخشنامه ای رسماَ از ارز مرجع فاصله گرفت. بدین ترتیب بهای ارز بر مبنای "نظام شناور" تعیین می شود که به گفته کارشناسان افزایش قیمت کالاهای اساسی و دارو در پی خواهد داشت.دولت در بخشنامه ای جدید اعلام کرد که از این پس ارز مرجع به کالاهای اساسی و دارو تعلق نخواهد گرفت و بدین ترتیب بهای ارز همان قیمتی خواهد بود که در لایحه بودجه سال ۹۲ منظور شده است.

لیوان مشکلات


برترین ها: استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند ۵۰ گرم، ۱۰۰ گرم، ۱۵۰ گرم.

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.

فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!

«شتر دیدی؟ ندیدی» از کجا رایج شد؟


برخی از ضرب المثل فارسی، به دلیل کاربرد زیادی که دارند جزو ضرب المثل های معروف به حساب می آیند.یکی از این المثل های معروف «شتر دیدی؟ ندیدی» است.

مورد استفاذه این مثل زمانی است که یک نفر از رازی خبردار باشد و بروز دادن آن، باعث زحمت و گرفتاری خودش با دیگری شود. در این مواقع به او می‌گویند شتر دیدی ندیدی.

ریشه تاریخی این ضرب المثل

‌گویند سعدی از دیاری به دیار دگر می‌رفت. در راه چشمش به جای پای یک مرد و یک شتر افتاد که از آنجا عبور کرده بودند. کمی که رفت جای پنجه‌های دست مسافر را دید که به زمین تکیه داده و بلند شده، پیش خود گفت: «سوار این شتر زن آبستنی بوده» بعد یک طرف راه مگس و طرف دیگر پشه به پرواز دید.

پیش خود گفت: «یک لنگه بار این شتر عسل، لنگه دیگرش روغن بوده» باز نگاهش به خط  راه افتاد دید علف‌های یک طرف جاده چریده شده و طرف دیگر نچریده باقی مانده؛ گمانش برد: « شتریک چشم کور، یک چشم بینا داشته»

از قضا خیالات سعدی همه درست بود و ساربانی که از مقابلش گذشته بود به خواب می‌رود و وقتی که بیدار می‌شود می‌بیند شترش رفته. او سرگردان بیابان شد تا به سعدی رسید. پرسید: «شتر مرا ندیدی؟»

سعدی گفت: «ترا شتر یک چشم کور نبود؟» مرد گفت: «آری» گفت: « یک لنگه بار شتر عسل، لنگه دیگرش روغن نبود؟» گفت: «آری» گفت: «زن آبستنی بر شتر سوار نبود؟» گفت: «چرا» سعدی گفت: «من ندیدم!» مرد ساربان که همه نشان‌ها را درست شنید اوقاتش تلخ شد و گفت: «شتر مرا دزدیده‌ای همه نشانی‌ها نیز صادق است.»

بعد با چوبی که در دست داشت شروع به زدن سعدی کرد. سعدی تا خواست بگوید من از روی جای پا و علامت‌ها فهمیدم چند تایی چوب ساربانی خورده بود، وقتی مرد ساربان باور کرد که او شتر را ندزدیده راه افتاد و رفت. سعدی زیر لب زمزمه کرد و گفت:

سعدیا چند خوری چوب شترداران را    تو شتر دیدی؟ نه جا پاشم ندیدم!

لیاقت

رفتار هر کس بیانگر شخصیت اوست...؟!

مردي نابينا زير درختي نشسته بود!

پادشاهي نزد او آمد، اداي احترام كرد و گفت:قربان، از چه راهي ميتوان

به پايتخت رفت؟»

پس از او نخست وزير همين پادشاه نزد مرد نابينا آمد و بدون اداي احترام گفت:

آقا، راهي كه به پايتخت مي رود كدام است؟‌

سپس مردي عادي نزد نابينا آمد، ضربه اي به سر او زد و پرسيد:‌‌ احمق،‌

راهي كه به پايتخت مي رود كدامست؟

هنگامي كه همه آنها مرد نابينا را ترك كردند، او شروع به خنديدن كرد.

مرد ديگري كه كنار نابينا نشسته بود، از او پرسيد:‌براي چه مي خندي؟

نابينا پاسخ داد:اولين مردي كه از من سووال كرد، پادشاه بود.

مرد دوم نخست وزير او بود و مرد سوم فقط يك نگهبان ساده بود.

مرد با تعجب از نابينا پرسيد:چگونه متوجه شدي؟ مگر تو نابينا نيستي؟

نابينا پاسخ داد: «‌رفتار آنها ... پادشاه از بزرگي خود اطمينان داشت

و به همين دليل اداي احترام كرد... ولي نگهبان به قدري از حقارت

خود رنج مي برد كه حتي مرا كتك  زد. او بايد با سختي و مشكلات فراوان

زندگي كرده باشد.»

گورخر...

بدونین از کی سوال میکنین بعد...؟!


از گورخر پرسیدم :

آیا تو سیاه هستی با خط های سفید یا که سفیدی با خط های سیاه؟

و گورخر از من پرسید: آیا تو خوبی با عادت های بد یا بدی با عادت های خوب؟

آیا آرامی اما بعضی وقتها شلوغ می کنی یا شلوغی بعضی وقتها آرام می شوی؟

آیا شادی بعضی روزها غمگین می شوی یا غمگینی بعضی روزها شاد؟

آیا مرتبی بعضی روزها نامرتب یا نامرتبی بعضی روزها مرتب؟

و همچنان پرسید و پرسید و پرسید. دیگر هیچوقت از گورخری درباره خط روی

پوستش نخواهم پرسید.

یاد گرفتم که....

البته یاد گرفته ها...؟!


یاد گرفتم که...
                     
با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند

 با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند
            
از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او بدهم باز از من بیزار خواهد بود
              
                تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم!

اموزش یا پرورش کدام یک؟

 اولین مدرسه ایران

بنام خداوند جان وخرد

هر چه بگندد نمکش میزنند وای به روزی که بگندد نمک

فرهنگ اصطلاح زیبایی است که نشانه به کمال رسیدن یک جامعه بشری می باشد واصطلاحا چنانچه جامعه ای از همه نظر ایده ال باشد گویند ان جامعه جامعه فرهنگی است نیم نگاهی به جامعه امروزی ونیم نگاهی به جوانان امروزی ودیروزی بیانگر رشد فرهنگی در جامعه ماست حال خواستم این سوال را مطرح کنم که تا چه حد مسئولین فرهنگی شهرمان در رشد و شکوفایی فرهنگ شهر طی چند سال گذشته سهیم بوده اند اموزش یکی از ارکان مهم فرهنگی است با نیم نگاهی به مسئله اموزش میبینیم که طی سالهای گذشته با تقسیم بندی مسئله اموزش با عناوین مختلف یاد تقسیم بندی دوران ساسانیان میافتیم

یکی از مسائلی که این روزها خانواده ها با ان دست به گری بانند  مسئله مدرسه فرزندانشان میباشد

انهم در شهر ما توصیه همسایگان به همدیگر یا مدرسه فرهنگیان ثبت نام کنید یا فلان مدرسه غیر انتفاعی !!!!

حال سوال اینجانب از مدیریت اموزش وپرورش این است ایا دیگر مدارس شهر به حال خود رها شده اند که اکثرا سراغ مدارس فرهنگیان را میگیرند ایا هجوم اکثر خانواده های غیر فرهنگی به مدارس فرهنگی بیانگر چیست.ایا پیشنهاد مبالغ چهار میلیونی از طرف مدارس فرهنگی برای غیر فرهنگی بیانگر چیست ؟

جناب اقای رئیس ایا درصد قبولی بالا در مدارس فرهنگیان و درصد کمی از دیگر مدارس شما را به یاد طبقات اموزشی در ادوار دور تاریخ کهن ایران زمین نمی اندازد وایا برای یک نهاد عمومی توجه به یک قشر خاص عیب نیست مثلا جامعه بانکی به خود ببالد که بیشترین تسهیلات بانکی رابه بانکیها داده ؟!!!! چه جالب بود پس از تقسیم بندی مدارس همچون زمان ساسانیان نیم نگاهی هم به مدارس دولتی دیگر که وابسته به هیچ ارگان ونهادی نیستند می انداختید.