تبریک

 

عید سعید باستانی یاد اور مهربانیها و خوبیها و جشنهای بزرگ ایرانیان باستان را به تمامی هم میهنان عزیز و ایران دوستان بزرگوار تبریک عرض نموده وانشا الله که هرساله این جشن بزرگ ملی بهتر و بهتر برگزارگردد . وشاهد انسجام ویکپارچگی هم میهنان عزیز در این سال جدید باشیم

نوروزتان پیروز باد هر روزتان نوروز باد

چقدر طول  می کشد تا يک  کارمند پرايد بخرد؟

ساختن يک زندگي معمولي براي کارمندان آرزويي است که رسيدن به آن با صرفه جويي و پس انداز چندين سال زمان مي برد، در اين ميان داشتن حداقل هايي مانند خانه و ماشين يکي از ملزومات ساختن اين زندگي معمولي است. 

بين اين دو گزينه خريدن خانه معمولا سال ها و حتي در بسياري موارد تا رسيدن سن بازنشستگي طول مي کشد اما در اين چند سال اخير به لطف شرکت هاي خودروسازي داخل و توليد ماشين هاي ارزان قيمتي مانند پرايد و در کنار آن پرداخت وام هاي متفاوت خودرو کارمندان به راحتي مي توانستند ماشين دار شوند. اما اين روزها با قيمت هاي غيرمنطقي و نجومي در بازار خودرو مي توان گفت داشتن ماشين هم مانند خريدن خانه براي کارمندان تبديل به يک روياي دور شده است. يک کارمند ساده را در نظر بگيريد که در ماه 700 هزار تومان درآمد دارد اگر فرض را بر اين بگيريم که اين فرد در طول ماه حتي يک هزار توماني از حقوقش را خرج نکند يعني اجاره خانه ندهد، براي فرزندش لباس نخرد و خرج تحصيلش را ندهد، خبري از پس انداز نباشد و کل خانواده به عنوان غذا هوا بخورند فکر مي کنيد چه قدر زمان مي برد تا اين کارمند بتواند يکي از ارزانترين خودروهاي ايراني يعني پرايد را داشته باشد؟

با يک حساب و کتاب سرانگشتي مشخص مي شود که 24 ماه يعني 2 سال طول مي کشد تا يک کارمند ساده با حقوق ماهي 700 هزار تومان صاحب يک پرايد که اين روزها 17 ميليون تومان است شود! اين در حالي است که پرايد جزو يکي از ارزانترين خودروهاي ايراني است که کيفيت مناسبي ندارد و اگر اين کارمند بخواهد يک ماشين ديگر بخرد بايد براي سمند ال ايکس که حدود قيمتش اين روزها 26ميليون تومان است 37 ماه، براي ال نود که 35 ميليون تومان است 50 ماه، براي پژو 206 تيپ دو که 37 ميليون تومان قيمت دارد حدود 53 ماه و براي مگان به عنوان يک خودروي لوکس که در بازار ماشين هاي گران قيمت در ايران با قيمت 75 ميليون تومان شايد ارزان ترين نوع باشد 107 ماه يعني نزديک به 9 سال صبر کند. کارمند ديگري که حقوقش از سطح معمول بالاتر است و در ماه يک ميليون و نيم درآمد دارد وضعش براي خريد ماشين از دو گروه ديگر بيشتر است، اين کارمند اگر تمام حقوقش را براي خريد ماشين کنار بگذارد براي پرايد 131 بايد 11 ماه، سمند ال ايکس 24 ماه، ال نود 23 ماه، 206 تيپ 2 نزديک به 2 سال و مگان 50 ماه صبر کند. 

اين در حالي است که پرايد تا پيش از اين به عنوان تنها ماشيني شناخته مي شد که با وجود کيفيت بد به دليل قيمت مناسب تقريبا تمام طبقات جامعه توانايي خريد آن را داشتند و يا پژو 206 به عنوان يکي از معدود خودروهاي لوکسي شناخته مي شد که طبقه متوسط توانايي خريد آن را داشت اما اين روزها تمام اين روياها نقش بر آب شده اند. حالا بماند خودروهاي لوکس و گران قيمت خارجي که در ايران توليد نمي شوند و با توجه به نوسانات قيمت دلار هر روز يک قيمت نجومي و عجيب و غريب پيدا مي کنند و شايد يک کارمند ساده براي خريدن يکي از اين ماشين ها بايد چيزي نزديک به 700 ماه منتظر بماند تا صاحب يکي از آنها شود البته به اين شرط که در تمام اين مدت نه غذا بخورد، نه اجاره خانه و کرايه تاکسي بدهد و تمام حقوق 700 هزار توماني اش را پس انداز کند.همه اينها در حالي است که با وجود اينکه حقوق يک کارمند 8 سال پيش تفاوت آن چناني با درآمد الانش نداشت خريدن ماشين بسيار آسان تر به نظر مي رسيد چرا که در سال 1383 پرايد را با 6 ميليون تومان، بالاترين مدل پژو 206 را با 12 ميليون تومان، سمند را با 11 ميليون تومان و يک پيکان را تنها با 5 ميليون تومان مي شد خريد که به اين معناست که کارمندي با حقوق ماهي 500 هزار تومان تنها با حقوق يک سالش مي توانست صاحب يک پرايد صفر شود که تازه آن زمان جزو خودروهاي خوب محسوب مي شد!البته با توجه به اينکه تغيير قيمت خودرو از امروز آغاز شده است انتظار مي رود اين انتظارها تغييرات جزئي پيدا کنند اما اين تغييرات قطعا دردي از طبقه کارمند جامعه کم نمي کنند.

عاقبت چاپلوسی در دربار کریم خان زند



عاقبت چاپلوسی در دربار کریم خان زند
 
کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد.
شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند زان پس به حضور برسد. مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.

کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد. آن مرد گفت: “من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها با وضع اسف باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرط خستگی ضعف،‌ بیهوش شده ، به خواب عمیقی فرو رفتم! در عالم خواب و رویا، مردی جلیل القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم! از خواب که بیدار شدم،‌ خود را بینا دیدم و جهان تاریک پیش چشمانم روشن شد! این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدر دانی و سپاسگذاری از والد ماجد شما بود!”.

مردک حقه باز که باادای این جملات و انجام این صحنه سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است، منتظر دریافت صله و هدیه و مرحمتی بود که مشاهده کرد کریم خان برافروخته شده، دنبال د‍ژخیم می گردد! موقعی که دژخیم حاضر گردید کریم خان دستور داد چشمان مرد حقه باز را از حدقه بیرون بکشد! درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکلیل الرعایا خواستند از گناه او در گذرد. کریم خان که ذاتا آدم رقیق القلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت، ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته، چوب بزنند!

هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه باز بودند کریم خان خطاب به او گفت: “مردک پدر سوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خر دزدی می کرد من که مقام و مسند شاهی رسیدم عده ای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره ای برپا کردند و آنجا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوس دروغگو آمده ای و پدر خر دزد مرا صاحب کرامت و معجزه معرفی می کنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در می آوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پر فروغ بگیری!” .
مردک سرافکنده و شرمسار به سرعت از پیش او رفت و ناپدید شد.
برگرفته از کتاب هزار دستان نوشته اسکندر دلدم
 

 جنگ نرم ینعی این  ببینید چطوری با ناخود آگاه ما بازی میکنند!!!؟

 
جنگ نرم ینعی این
ببینید چطوری با ناخود آگاه ما بازی میکنند!!!؟
خراب کردن مسجد توسط پرندگان خشمگین



به نام علی در لوگوی این بازی توجه کنید!!!!؟



ادامه نوشته

ظاهر آدمها


روی ظاهر و قیافه آدمها قضاوت نکنید

چیزی که توی مردم خارج از کشور ـ چه زن چه مرد ـ خیلی جالبه، سادگی پوشش و سر و وضعشونه.
اصلا از وضع ظاهر و لباس و یا حتی رفتارشون نمی شه تشخیص داد اونا چه کارن و یا مثلا چقدر در آمد دارن.

بر خلاف مملکت خودمون، تا یارو یه کم پول دار میشه یا یه کم مدرک تحصیلیش میره بالا
یه قیافه ای به خودش می گیره یا ماشینهای آنچنانی و لباسهای مارک دار می پوشه که به مردم بگه من چقدر پول دار و ثروت مندم.

بر عکس اونور، یکی رو می بینی شلوارک پوشیده با یه تی شرت یه آدامس هم انداخته گوشه دهنش یه کوله پشتی هم رو کولشه با دوچرخه میاد سر کار تو آسانسور ام در حالی که هدفون گوششه یه سری برات تکون میده پیش خودت می گی این حتما نظافت چیه بعد میفهمی یارو جراح قلبه !!

 

یا اینکه تو مترو یکی که صورتش رو اصلاح نکرده با کاپیشن مشکی که زیپشم از سرما کشیده بالا ،با یه کلاه بافتنی رو سرش و یه نایلون تو دستش نشسته داره میره سر کار، یکی هم مث من پیش خودش میگه خوب این بابا یا دربونه یا آبدارچی (البته اونور اصلا آبدارچی نداره!)
بعد معلوم میشه طرف سرگئی برین موسس شرکت گوگل، ۲۴ امین ثروتمند جهان با حدود ۲۰ میلیارد دلار ثروت صاحب یه بوئینگ ۷۶۷ و تنها عینک اش که به چشم داره و هنوز البته به بازار عرضه نشده “گوگل گلاس” کلی می ارزه.